دختر نامهربون
پرسید چند سال داری
!؟ گفتم : روزههای تکراری زندگیم را خط بزنم ، کودکی چند ساله ام....
ترفند هايي براي شاد زيستن: فقط هر چند روز یک بار آنها را مرور كنيد تا اثراتش را ببینید! در صورت امكان طلوع خورشيد را تماشا كنيد اولين نفري باشيد كه سلام مي كنيد.اگر افرادي را دوست داريد، براي گفتن آن وقت را تلف نكنيد.با همه به گونه اي رفتار كنيد، كه دوست داريد با شما رفتار كنند. هيچگاه تسليم كسي نشويد و آنگاه است كه معجزه رخ مي دهد. سعي كنيد هر روز اسم افرادي را به خاطر بياوريد. از نطر فكري خشن و از نظر احساسي نازك دل باشيد. از آنچه بايد مهربانتر باشيد.بدانيد يكي از بزرگترين نيازهاي محيطي نياز به قدر داني است. به قول خود وفا كنيد. ياد بگيريد حتي زمانكه احساس خوبي نداريد، خود را بشاش نشان دهيد. هر چيز بهتري را كه پيدا مي كنيد رها كنيد. تحت تاثير اهدافتان زندگي كنيد. كلنجار رفتن با گذشته را متوقف كنيد
سحری بود و
هنوز،گوهر ماه به گیسوی شب آویخته بود، گل یاس، عشق درجان هوا ریخته بود، من
به دیدار سحر می رفتم،نفسم با نفس یاس درآمیخته بود. می گشودم پر و می رفتم
و می گفتم: "های! بسرای ای دل شیدا،بسرای،ای دل افروزترین روز جهان
رابنگر،تو دلاویزترین شعرجهان را بسرای.آسمان،یاس،سحر،ماه،نسیم،روح در جسم
جهان ریخته اند، شور و شوق تو برانگیخته اند،توهم ای مرغک تنها بسرای... "دوستت
دارم"را،من دلاویزترین شعرجهان یافته ام، این گل سرخ من است،دامنی پرکن
ازین گل که دهی هدیه به خلق،که بری خانه دشمن، که فشانی بر دوست، راز
خوشبختی هرکس به پراکندن اوست،در دل مردم عالم بخدا،نور خواهدپاشید ،روح
خواهد بخشید،تو هم ای خوب من این نکته به تکراربگو،این دلاویزترین حرف جهان
را همه وقت،نه به یکبار و به ده بار،که صدباربگو. "دوستم داری"را ازمن
بسیاربپرس، دوستت دارم...
وقتی تو نیستی نه هست های ماچونانکه بایدند نه بایدها... هر روز بی تو روز مباداست! امادر صفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست آن روز هرچه باشد روزی شبیه دیروز روزی شبیه فردا روزی درست مثل همین روزهای ماست اما کسی چه می داند؟ شاید امروز نیز روز مبادا باشد!
دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت . دندان
هایی نامتناسب با گونه هایش ،موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره . روز اولی
که به مدرسه جدیدی آمد ، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند . نقطه مقابل
او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت .او در همان روز
اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید : میدونی زشت ترین دختر این کلاسی ؟ یک دفعه کلاس از خنده ترکید ... بعضی
ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند . اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و
عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژه ای
درمیان همه و از جمله من پیدا کند : اما بر عکس من ، تو بسیار زیبا و جذاب هستی . او
با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که می توان به او
اعتماد کرد و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می خواستند
با او هم گروه باشند . او برای هر کسی
نام مناسبی انتخاب کرده بود . به یکی می گفت چشم عسلی و به یکی ابرو کمانی و
... . به یکی از دبیران ، لقب خوش اخلاق ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه
هم محبوب ترین یاور دانش آموزان را داده بود . آری ویژگی برجسته او در
تعریف و تمجید هایش از دیگران بود که واقعاً به حرف هایش ایمان داشت و
دقیقاً به جنبه های مثبت فرد اشاره می کرد . مثلاً به من می گفت بزرگترین
نویسنده دنیا و به خواهرم می گفت بهترین آشپز دنیا ! و حق هم داشت . آشپزی
خواهرم حرف نداشت و من از این تعجب کرده بودم که او توی هفته اول چگونه این
را فهمیده بود . سالها بعد وقتی او به
عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم و بدون توجه به
صورت ظاهری اش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم . 5 سال پیش وقتی برای خواستگاری اش رفتم ، دلیل علاقه ام را جذابیت سحر آمیزش میدانستم و او با همان سادگی و وقار همیشگی اش گفت : برای دیدن جذابیت یک چیز ، باید قبل از آن جذاب بود ! در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم . دخترم بسیار زیبا ست و همه از زیبایی صورتش در حیرتند روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست ؟ همسرم جواب داد : من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم . و مادرم روز بعد نیمی از دارایی خانواده را به ما بخشید . شاد بودن، تنها انتقامی است که میتوان از زندگی گرفت آیا می دانید این داستان از کیست ؟ ارنستو چه گوارا
تو با من و من با تو در کنج خرابات
با پیر مغان باده و تسبیح و مناجات
از هر دو جهان میگذرم ای مه زیبا
چون با دل تو این دل من کرد ملاقات
از عشق چه میپرسی ؟ بر من نظری کن
آهم تو ببین رفته به اعماق سماوات
اندر طلبت نعره ی مستانه ی دل بین
دارد زتو هر لحظه تمنای مکافات
در عالم رویا به برم خوب نشستی
دل بردی و دل دادی مضمون مساوات
بیدار نمیگردم تا پیش من آئی
هشیار نمیگردم تا لحظه ی میقات
دل بردن و دل دادن تقدیر من و توست
هم فاش سخن گویم و هم رمز و اشارات
.
آموخته ام که وقتي عاشقم ، عشق
در ظاهرم نيز نمايان مي شود.
آموخته ام که هيچ کس در نظر ما کامل
نيست تا زماني که عاشقش شويم .
آموخته ام که گاهي مهربان بودن
بسيار مهمتر از درست بودن است .
آموخته ام که مهم بودن خوبست
ولي خوب بودن مهمتر است .
آموخته ام که هرگز نبايد به هديه اي که
از طرف کودکي داده ميشود « نه » گفت .
آموخته ام که تنها چيزي که يک شخص ميخواهد فقط
دستي است براي گرفتن دست او و قلبي براي فهميدنش.
آموخته ام که خدا همه چيز را در يک روز نيافريد ،
پس من چگونه ميتوانم همه چيز را در يک روز بدست آورم
آموخته ام که چشم پوشي از
حقايق آنها را تغيير نمي دهد.
آموخته ام که لبخند ارزانترين راهي است
که ميتوان با آن نگاه را وسعت بخشيد .
آموخته ام که به چيزي که دل ندارد نبايد دل بست .
آموخته ام که خوشبختي جستن آن است نه پيدا کردن آن .
و آموخته ام که عشق ، مهرباني ، گذشت ،
صداقت و بلند نظري خصلت انسانهاي انسان است
میگویند روزی درویشی از جلوی یك مغازهی كبابی رد میشد.
دید كه شخصی
تعدادی گنجشك را كشته و به سیخ كشیده و بر آتش كباب میكند.
درویش از آن
شخص خواست كه یكی از گنجشكهای كبابشده را به او بدهد.
آن فرد خودداری
كرد. درویش «كیشی» كرد. ناگهان گنجشكها زنده شدند و پریدند و رفتند.
مردم
شهر وقتی آن كرامت را از درویش دیدند،
دور او جمع شدند و از او شفا و شفاعت
خواستند.
درویش بیاعتنا میرفت و مردم هم به دنبال او میرفتند.
ناگهان
درویش بهسمت مردم برگشت و شلوارش را پایین كشید و بهسمت آنان ادرار كرد.
مردم از او روی گردانیدند و او را دیوانه خواندند.
درویش گفت: شما مردم به
كیشی میآیید و به جیشی میروید؛ پس شایستهی اعتماد نیستید.

| Design By : 7tools |


